پارسا پارسا ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 24 روز سن داره
مهرسامهرسا، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 11 روز سن داره

پارسا و مهرسا

روز آبنباتی

1391/5/8 17:21
نویسنده : مامان
988 بازدید
اشتراک گذاری

در فروشگاه بودیم که مامان یک ابنبات چوبی داد دستم از نوع خروس قندی!

خیلی خوب بود و من با توجه به گفته مامان خیلی سفت گرفته بودمش که نیافته اما اوتاد!

من خیلی ناراحت شدم و گریه کردم تا اینکه مامان تو قفسه ها یک بسته ابنبات چوبی از نوع ماست و میوه ای پیدا کرد و من باز خیلی خوشحال شدم 

تا اینکه باز هم از دستم اوتاد و من باز ناراحت شدم و باز هم گریه کردم  اما اینبار خیلی شدید...

اما وقتی مامانم گفت پارسا این خیلی کثیف شده و بهش مو چسبیده من خیلی سریع اروم شدم و دیگه به ابنبات نگاه هم نکردم

دو نکته مهم در این خاطره وجود دار د که باید به انها بپردازم

نکته١:من جدیدا خییییلللللللللللللی وسواسی شدم بخصوص به مو،هر جا سطل زباله ببینم از ته دل میگم اه اه و طرفش نمیرم و موارددیگه که مامانم یک حسی داره نمیدونه خوشحال باشه یا ناراحت اخه نمیدونه این  نوع وسواس خوبه یا نه ؟

نکته٢:ان گریه که گفتم خیلی شدید بود ،بابام خیلی تعجب کرده بود ازش !

یک نکته دیگه هم بود که زیاد مهم نیست اما بگم...

وقتی مامانم میگفت ابنباتت رو سفت نگه دار من با یک حس خاصی دندونهام رو ،روی هم فشار میدادم و انگشتهای دستم رو به هم فشار میدادم اما نمیدونم چرا ابنباتم میافتاد مگه سفت گرفتن چجوریه؟

 

نکته در نوع تعجب بابام بود که تا حالا منو اینشکلی ندیده بود

پ.ن:تمام صورتم بعد از خوردن نیمی از ابنبات نوچ شده بود !

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

خاله سمیرا
9 مرداد 91 2:10
شما کلا متخصص انداختن آبنباتی.نه؟!
سمیه مامان رها
10 مرداد 91 3:21
به نظر من که خوبه وسواسی بودنشون لا اقل از کمند بیماریها نجات پیدا میکنن .... پاکیزه من بیا تو بغلمممممممم
سمیرا مامان آنیتا
11 مرداد 91 12:12
این باباها اگه تمام روز با بچه باشن فکر کنم کلی چیز جدید میبینن که تا حالا ازشون ندیدن
یاس
12 مرداد 91 2:51
دستات نوچ نشده بود عشقم؟ قربونت برم که هی آبنبات میندازی. امان از دست این باباها که همه چیز واسشون عجیب و غریبه